این خطی از حکایت مستان کربلاست

بگذار بي شمار بميرم به پاي يار

او یک هدف متحرک برای اسراییل بود.
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٦  

دیدم همه دوستان از اسراییل و فلسطین نوشتن در وبلاگاشون.

دیدم جای زیبا سید حسن نصرالله بین اونا خالیست.

گفتم یکم از سید حسن هم من بنویسم.

........................................................................................................................

*مثل بقیه بچه ها نبود.کسی که امام موسی صدر قهرمان سالهای نوجوانی اش باشد.لابدبعدها لومگزیون فرانسوی درباره اش خواهد نوشت:

(او یک هدف متحرک برای اسراییل بود.)

* سید هادی که شهید شد آنقدر عادی بر خورد کرد که لج اسراییلی ها را در آورد.لومگزیوننوشت:

((هرچند که حسرت دیدار دوباره پسرش را دارد ولی ایمانش به او میگوید که هادی

رستگار شده  و دیری نخواهد پایید که او را در یک روز بزرگ در برابر پروردگار مهربانش خواهد دید.

سید حسن این گونه است.او پسرش را از پنجره ایمان به خدا میبیند.))

*ژنرال اودی ادم از فرمان دهان منطقه شمالی اسرایل با صورتی بر افروخته از خشم فریادمی زد:

((تمام توانمان را برای تغییرات در روند لبنان به کار میبریم تا لبنانی ها سناریوهای

احتمالی رییس جمهور شدن نصرالله را به گور ببرند.))

*اسفند ماه بود وصدای سید حسن تمام ورزشگاه الرایه را گرفته بود:

(( آن ها از آن سوی دریاها آمده اند.هدفشان تاراج ثروت و تسلط بر ما با شعارهای

مترقیانه است . البته  اگر هدف آمریکا تجزیه تسلط یا چپاول ثروت های عراق است.طرح رژیم صهیونیستی ویران کردن است.))

*دی ماه 1382 اولین جلسه کنفرانس بین الملی حمایت از انتفاضه:

سخن رانی رهبر معظم انقلاب تمام شده بود و در حال عبور از سالن کنفرانس بود که سید حسن خودش را رساند و دستش را بوسید.

فردا وقتی علت کارش را پرسیدند گفت:((امسال رسانه های جهانی مرا مرد سال نامیدند و در کشورهای عربی نیز عنوان موفق ترین رهبر جهان عرب را به من دادند.

باید نشان میدادم که من سرباز رهبر انقلابم.))

 

 


کلمات کلیدی: